پـدر ســالار بخش دوم نشست صمیمی با محمود پاک نیت بازیگر سینما و تلویزیون

نوشته شده توسط
فروردین 13, 1396
175 بازدید
0 نظر

شما در فیلم پدرسالار بازی کردید. پدرسالار گویای خانواده سنتی و غلیظ است، در حالی که خانواده امروزی خیلی رقیق و کمرنگ شده است؟
– الآن فضای زندگی ها تغییر کرده، و من نمی تونم بگم الآن مثل اون موقع می شه زندگی کرد! پدر محور خانواده است؛ و رهبری خانواده را به عهده دارد، ولی الآن مادران از پدران کم ندارند!
زن امروز سر کار می رود، و به زندگی روزمره در داخل خانه هم می رسد، و حتی گاهی کارش بیشتر از مردان است!
در صورتی که پدر حوصله کار کردن در منزل را ندارد! توقعی که از مادر می رود این نیست که توی خونه بنشیند و تنها مرد بیرون کار کند. در زمان حال مرد و زن باید با هم همکاری کنند تا زندگی بچرخد.
حتی گاهی هم که امور زندگی بدون اشتغال زن می چرخد باز هم شاید زن دوست داشته باشد در جامعه فعال باشد، که من منکر این قضیه هم نمی شوم! البته باید حریم خانواده حفظ شود.
دیشب یک تئاتر دیدم که دخترها بازی می کردند؛ در حالی که ممکن است وضع مالی پدر این بچه ها خیلی هم خوب باشد، ولی بچه نیاز داره که در جامعه باشه، و اگه نباشه مریضه! الآن فضای زندگی این طوری است!
شاید یک زمانی پدر سالاری می چسبید.
سریال پدر سالار که 22 سال پیش کار کردیم پیامش این بود که: استقلال بچه ها را نباید نادیده گرفت!
گاهی خانم هایی که مدام در خانه هستند خیلی اهل تجملات می شن! چون خودشان در حوزه امرار معاش خانواده دخیل نیستند! من این موارد را زیاد دیده ام!
ولی زنی که خودش در مسائل اقتصادی دخیل است، و وارد حوزه کار می شود، در خرج کردن دید بهتری دارد. رعایت می کند. اسراف نمی کند. چون خودش برای این پول زحمت کشیده.
برای من قابل قبول نیست که چون وضع مالی شوهری خوب است دیگه نیازی نیست زن کار کنه! چرا که اگر علاقه داشته باشه می تونه توی اجتماع باشه و بیرون کار کنه ولی باید حریم خانواده را حفظ کند.
اگر الآن بعضی از خانم ها دچار تجملات می شوند به خاطر بمباران تبلیغات است، لذا خانم ها در گذشته چنین نبودند!
زن قدیم مطیع شوهر بود، حتی برای دادن “شله زرد” هم اجازه می گرفت!

چرا الآن اینطور نیست؟
– نمی دونم! ولی وقتی می پرسم:‌ چرا پول شوهرتون را هدر میدین؟! می گن: دلیلی نداره که پول شوهرمون را خرج نکنیم؟! در صورتی که من معتقدم چرا خرج بکنید؟! شما زنان‌ مدیر داخلی خانواده هستید. گر چه مرد در رأس خونه است، اما مدیر و کارگردان خونه زن است. زن است که می تونه مرد را کنترل کند! زندگی را جمع و جور، و بچه ها را تربیت کند. به طور کلى چرخ خونه روى دوش زن می چرخه!
اگر زن موقعیت شوهرش را در نظر نگیره و اهل ریخت و پاش باشه و بی خود تمام وسایلش را عوض کنه، این غلط است به نظر من! و اینجاست که اگه این زن اهل کار بیرون باشه و پا به پای مرد برای پول زحمت کشیده باشه شاید دیگه ریخت و پاش نکند؛ و قدر وسیله های منزل را بداند؛ و نیازی ندارد که بی خود عوض کند و خرج تراشی کند!
من معتقدم تا زمانی که خانم های تجمل پرست به این نتیجه نرسند که اقتصاد خونه دست آنهاست و می تونن حتی شوهرهاشون را از اجاره نشینی خلاص کنند نمی تونن با مصرف صحیح و هدر ندادن پول شوهر زندگی رو اداره کنند!
در جامعه فعلی 90 درصد برخوردهای بین زن و شوهرهای جوان مسائل مادی است؛ که در واقع مرد توانایی توقعات زن را نداره و می خواد خلاص بشه! و این به نظر من تقصیرِ زنِ زندگی است! یعنی اگر زن حاضر بشه طوری خودش را مدیریت کند که به جان مرد نق نزنه و از امکانات مادی که شوهرش فراهم مى کنه خوب استفاده کند مشکلی پیش نمیاد. بنابراین این جدایی ها متأسفانه اغلب به خاطر مسائل اقتصادی است. و متاسفانه از طرف کسی هم راهنمایی نمی شن که قانع باش و برای چیزهایی که می خواهی صبر کن و روی شوهرت فشار نیار!
من خودم در زندگی با این که وضع مالی پدرم خیلی خوب بود تمام مخارج زندگی ام را خودم دادم. حتی اگه می خواستم پیراهن بخرم می گفتم: باید با پول خودم باشه؛ چون از نوجوانی کار می کردم. حتی به خانمم اجازه ندادم که جهیزیه بیاره و خودم تمام وسائل زندگی ام را تهیه کردم. و آن قدر سریع وسایل خونه را خریدم که دیگران تعجب کرده بودند که این وسائل از کجا آمده؟! خودم خریدم چون معتقدم زندگی که بخواد به خاطر این چیزها شکل بگیره زود از هم می پاشه! و آنچه که مهمه اعتماد کردن به زندگی، همسر و خانواده همسر است!
الآن 30 ساله که ما داریم زندگی می کنیم و خدا را شکر زندگی خوبی داریم؛ و از زندگی مان لذت می بریم.
دو تا پسر و دو تا نوه دارم و از دور مراقب شان هستم. چون از هم دوریم، من هر شب تلفنی باهاشون صحبت می کنم. خط زندگی را بهشون نشون میدم چون خودم از خط مشخصی پیروی کردم!
عروس بزرگم خانه داره. (با این که لیسانس شیمی داره) چون هم پسرم و هم عروسم تمایل ندارند که عروسم کار کنه. اما عروس دومم کار می کنه ولی پسرم دیناری از پول خانمش را خرج نمی کنه؛ و خودم هم همین طور بودم؛ دیناری از پول همسرم را خرج نکردم؛ همین روش را به بچه ها هم آموزش می دم‌؛ و معتقدم که اگر این روش را در پیش بگیرند، هیچ وقت زندگی شون از هم نمی پاشه؛ و هیچ وقت استقلال شان را از دست نمی دهند؛ و روی پای خودشان می ایستند.
اصلاً زن و شوهر باید به هم اعتماد کنند. من سر کار پدر سالار هشت ماه تهران بودم ولی خانمم شیراز بود اون اعتماد بین ما بود.
به نظر من ازدواج هنرمند با هنرمند بهتر است مخصوصاً در حوزه سینما برای این که بتوانند یک درک متقابلی از شرایط یکدیگر داشته باشند. چهار تا از خواهر خانم های من ازدواج کردند و من در ازدواج هیچ کدامشان نبودم چون شهرستان مشغول کار بودم. هنوز از من شاکی هستند. بچه هاشون بزرگ شدند، و به من می گن که با پدر و مادر ما عکس نداری! چون من و شرایط کاری منو درک نکردند ولی مهم خانمم هست که همیشه و در هر حال مرا درک می کنه و هر چه تلاش کرده هنوز نتونسته آنها را متقاعد کند. ولی این مهم است که همسرم از من حمایت می کند.

پیش از آشنایی با همسرتان ملاک خاصی برای ازدواج داشتین؟
– نه! چون اصلا فکر ازدواج را هم نمی کردم! آنقدر که سرگرم کار بودیم.
به خانمم همیشه گفتم که: من هیچ وقت عاشق تو نبودم! من عاشق کارم بودم! تو را برای زندگی انتخاب کردم! یک وقت فکر نکنی من هی می گم: عاشقتم! عاشقتم! ازین خبرها نیست! اون هم این را از من پذیرفت؛ یعنی ما تصمیم به زندگی گرفتیم. ادای عشق و عاشقی درآوردن و این طور چیزها نباشه. واقعا از همون اول گفتم: من تو را برای زندگیم انتخاب کردم؛ ولی عاشق کارم هستم!
الآن در انتخاب همسر دقت زیادی می کنند و مشاوره می روند ولی باز هم به طلاق می انجامد! البته مشاوره لازم است. اما شما یک زندگی عرفی سالم را پیش گرفتید. کار و اصالت خانوادگی داشتید. سرگرم کار بودید تا این که با همسر آینده تان آشنا شدید و ازدواج کردید.
حالا اگر همین فرآیند را بخواهیم روی کاغذ بیاوریم و تئوریزه اش کنیم چه باید بگوییم؟
شما یک زندگی سالمی داشتید. زندگی سالم جوانی که شغل داره، دغدغه کار داره، عشق به کارش داره، متکی به خودشه، و وابسته به خانواده نیست؛ و بعد موقعیت ازدواج هم پیش آمد، و شما استقبال کردید.
ولی الآن جوانان چه سالم و کاری، و چه ناسالم و بیکار دنبال ملاک های زیادی در ازدواج هستند مانند قد، چشم، بینی، اخلاق و… و بعد هم مشاوره ها و تست ها، اما در نهایت یا به ازدواج نمی رسد، و یا به طلاق ثبتی و یا عاطفی منجر می شود!
چرا این قضیه ازدواج این قدر تفاوت کرده؟
– متاسفانه الآن نود درصد ازدواج های ما عقلانی نیست، احساسیه! یعنی طرف یهو میاد می گه من عاشق شدم، فلانى را می خوام! (پسر یا دختر فرقی نمی کنه)
اعتقاد من بر اینه که وقتی مسأله ازدواج پیش میاد باید عقلانی نگاه کرد نه احساسی! احساس در لحظه تموم می شه ولی عقل بینشى فراتر از آنچه در لحظه احساس می بخشد می دهد.
من حقیقتش اولین باری که همسرم را دیدم عاشق نشدم، ایشون هم همین طور!
ایشان وارد حوزه کاری ما شد؛ ما با هم هر روز تمرین می کردیم؛ ایشون دبیرستان می رفت و عصرها می آمد آنجا توی کتابخانه درس می خواند.
تئاتر برای آقای علی افشاریان بود؛ همسر ایشون خانم زهرا سعیدی که الآن هم بازی می کنند دنبال یه دختر خانمی برای یک نقش در تئاتر همسرشون می گشتند. به کتابخونه رفتند و ایشون را دیدند. ایشون هم مثل این که توی مدرسه تئاتر کار می کرد. ازش پرسیده: میای توی تئاتر ما بازی کنی؟
ایشون می گه: من علاقه دارم ولی الآن می خوام دیپلم بگیرم و درس دارم نمی تونم.
بعد ایشون می گه: حالا بیا یه تست بده. و ایشون تست میده و خلاصه اومد وارد کار ما شد.
ما چهار ماه با هم تمرین می کردیم و کارمان را در شیراز اجرا کردیم. بعد اومدیم جشنواره تهران (سال 56) و برگشتیم شیراز. دو سه تا تئاتر دیگه با هم کار کردیم. ولی اصلا عاشق نشدیم. و در اون تئاتر ما نقش مقابل هم بودیم. گذشت‌ و اون آقایی که کارگردان ما بود به من گفت: چرا ازدواج نمی کنی؟! دیر می شه ها!
گفتم: سنی ندارم که بخواد دیر بشه دیر نمی شه. اون موقع بیست و هفت سالم بود.
گفت: چرا! همین خانم «صبر کن» خانم خوبیه! چند ساله که با ما کار می کنه و مشکلی پیش نیومده.
گفت: برو ازش خواستگاری کن!
گفتم: من این خانم را نمی شناسم!
بعد گفت: می خوای من برم صحبت کنم؟
من خنده ام گرفت‌!
رفت و برگشت و گفت: صحبت کردم!
«خانم صبر کن» گفته بود: باید با خانواده صحبت کنم.
گفتم: خب بره صحبت کنه!
خانواده اش گفته بودند: نه بابا اینا اهل تئاتر اند و همشون رقاص اند! اینها چی هستند که بیایند توی خانواده ما؟
عموی ایشون هم مخالفت کرده بود!

خانواده همسرتان مذهبی بودند؟
– خیلی نه! مادر خانمم مذهبی بود. عموشان هم کمی مذهبی بود. پدرش هم معمولی بود.
همسرم فکر کرده بود: من از اون بنده خدا خواستم که بره مطرح کنه! به پدرش گفته بود: آقای پاکدل مطرح کردند و من گفتم: باید با خانواده در میان بذارم.
گر چه عموی ایشون مخالف بود! اما پدرش گفته بود: هر طور خودت صلاح می دونی عمل کن‌.
بعداً یه روز این آقا اومد گفت: برو خانواده ات را بردار و بیا ازین خانم خواستگاری کن.
من به مادرم و برادر بزرگم و خواهرم گفتم.
پرسیدند: این خانم کیه؟
گفتم: توی تئاتر با هم کار می کنیم.
گفتند: هر طور صلاح می دونی! تو می شناسیش؟
خلاصه ما رفتیم خواستگاری.
ولی سر مهریه چونه نزدیم.
گفتیم: هر چی شما بگین تموم می شه.
مهریه ما صد هزار تومن بود.
پدرش گفت: ما نه چیزی می دیم و نه چیزی می گیریم.
من هم گفتم: من چیزی نمی خوام از شما.
پدر خانمم گفت: منظورم جهیزیه است!
من گفتم: خودم تهیه می کنم.
پدر خانمم معتقد بود که دو روز بعد از عقد باید عروسی بگیرین. شما که همدیگه را می شناسین لازم نیست نامزد بمونین.

خونه چطور تهیه کردین؟
– خونه مال پدر یکی از دوستامون بود که اجاره کردیم. و شاید بیست و چهار ساعت بیشتر نشد که ما وسایل خونه را تهیه کردیم.
هشت سال اونجا زندگی کردیم.
حقوق من هزار و هفتصد تومن بود.
هزار تومن اجاره می دادم.
بعد از اون، ده سال جای دیگه ساکن شدیم.
بعد کوچ کردیم اومدیم تهران.
شما در کار منزل کمک می کنین؟
– اگه خونه باشم آشپزی با منه.
عاشق آشپزی هستم.
این طور لذت زندگی را درک می کنم. یعنی محاله خونه باشم و خانمم بره توی آشپزخونه.
چند وقت پیش یک سال و نیم کار نکردم؛ سفر می کردم و استراحت. چون خسته شده بودم!

شما حرفه ی دیگه ای به جز بازیگری دارید؟
– خیر! اگه هوسه، همین یکی بسه!

در منزل بین شما و خانمتون دعوا هم پیش اومده؟
– خیر!

خانم شما سنتی فکر می کنند؟
– خیر. ایشون با اینکه پنجاه و چهار سالشه ولی خیلی به روز فکر می کنه و با عروس هاش طوری برخورد می کنه که انگار تا دیروز با هم همبازی بودند!

 شما خوشبختی را در چی می دونید؟
– در «صداقت»؛ حتی در کارم معتقدم باید صادق باشم و کم فروشی نمی کنم در آن ارتباطی که باید با مخاطب برقرار کنم.
به بچه هام می گم: با هم صادق باشین تا زندگی دوام پیدا کنه، و در هیچ زمینه ای مشکلی پیش نمیاد.

خانواده خوشبخت چه خانواده ای است؟
– خانواده ای که:
همدیگر را درک کنند.
هم فکر و هم دل باشند.
تلخ و شیرین زندگی شان را با هم بچشند.
اگه یکی توی یک موقعیت تلخی قرار گرفت و یا مشکلی به وجود آمد طرف مقابل سعی نکند توی اون لحظات با نیش و زبون زدن روحیه طرف مقابلش را ضعیف کنه!
وقتی با هم اند همه چیزشون با هم باشه!
با هم بودن و یک دل بودن همه مشکلات را حل می کنه.
ادامه دارد…

درباره نویسنده

در مورد این مطلب نظر دهید