طلاق، علت ها، آثار و پیامد های آن

نوشته شده توسط
فروردین 19, 1396
414 بازدید
0 نظر

سمیه شکفته
دانشجوی دکتری رشته جامعه شناسی

و مدرس دانشگاه
از دیرباز تا کنون ازدواج یکی از گونه های پذیرفته شده ی روابط انسانی تلقی می گردد که در سطح جهانی همواره مورد احترام بوده و بیشتر جوامع روابط آزاد زن و مرد را در خارج از چارچوب ازدواج نمی پذیرند. از این رو نهاد خانواده شکل اسطوره ای به خود گرفته است؛ در غالب فرهنگ ها این انتظار وجود دارد که فقط مرگ به ازدواج پایان دهد. خانواده که کانون آرامش است با طلاق می تواند آثار مخربی بر جامعه بگذارد و مشکلات متعددی را به بار آورد. طلاق، گذار از تأهل به تجرد مجدد است. بهداشت روانی نسل های جامعه در گرو تأمین بهداشت روانی خانواده است. چرا که خانواده کانونی برای تحول در رشد استعدادها است که هر گونه آسیبی به آن نسل آینده را تحت تأثیر قرار می دهد. روند کاهش ازدواج و افزایش طلاق در دهه گذشته رو به رشد بوده است در حالی که منفورترین امر در نزد خداوند طلاق است. البته طلاق گاهی رشد، توانمندی و خردمندی را در پی خواهد داشت و ممکن است فرصت های جدیدی را برای انسان فراهم کند، هر چند این فرصت ها به سرعت ظاهر نشوند.
نکته مهم اینجاست که آثار و عوارض طلاق فقط منتهی به افراد خانواده نمی شود؛ زیرا جامعه نیز باید تاوان آن را در قالب هزینه های مختلف از جمله افزایش برخی جرایم و بزه های اجتماعی بپردازد. بارزترین نتیجه طلاق بر روی کودکان است. بی گمان برخی از بزهکاران جوان متعلق به خانواده هایی هستند که دچار تعارض و کشمکش های خانوادگی و عاطفی هستند. آمارها مؤید این نکته است که بیشتر جرم و بزهکاری های کودکان و نوجوانان ریشه در مسائل و مشکلات خانوادگی، طلاق و از هم پاشیدگی کانون گرم خانواده دارد. این اطفال خیلی بیشتر از دیگر همسالان خود مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند و بی بند و باری و اعتیاد نیز در میان آنان شیوع بیشتری دارد. تحقیقات انجام شده درباره ى علل بزهکاری کودکان نشان می دهد که کودکانِ طلاق از امنیت روانی و عاطفی برخوردار نبوده و وجود جانشین مادر در محیط خانواده منجر به ناسازگاری، انحراف و فرار کودک از محیط خانواده می شود.
پژوهشی که تجربه زیسته زنان را بعد از طلاق بررسی کرده است، نشان می دهد که زنان در گذر از مراحل طلاق سه دوره را پشت سر می گذارند:
1- تصمیم گیرى: در ابتدا (پیش از طلاق) زنان برای حفظ زندگی شان می کوشند و معمولاً تن دادن به طلاق بعد از ناکام ماندن تلاش هایشان برای بقای زندگی مشترک می باشد. در این مرحله افراد به بررسی تبعات منفی و گاهی مثبت از آینده ی خود و همچنین میزان حمایتی که از جانب خانواده پدری ممکن است دریافت کنند می پردازند.
2. در مرحله دوم (حین طلاق) باید تصمیماتی در باره تقسیم دارایی و نحوه ی مراقبت و حضانت فرزندان بگیرند.
3. زنان در دوره ی سوم (بعد از طلاق) احساسات متفاوتی را تجربه می کنند. ابتدا احساس «گم گشتگی و در هم ریختگی» دارند. چرا که ماهیت طلاق نوعی سوگواری را جهت سازگاری با خود می طلبد. پس از این خود را خطاب قرار داده و به ارزیابی سهم مثبت و منفی خود در وضعیت فعلی می پردازند. ارزیابی خود، احساسات جدیدی را به همراه دارد. «احساس رضایت» از جمله احساساتی است که افراد کمی بعد از طلاق به آن دست یافته اند. منشأ چنین احساسی معمولا بهبود وضعیت سلامتی به لحاظ روحی و روانی ناشی از تداوم نداشتن روابط ناسالم در گذشته است. «احساس تقصیر» نیز از جمله احساساتی است که زنان متقاضی طلاق تجربه می کنند که منشأ آن مضرات طلاق برای بچه ها و رها کردن تعاریف پذیرفته شده ی فرهنگی به عنوان مادر و همسر خوب بودن است. یا اینکه به احساس وظیفه شناسی و مسئولیت پذیری آن ها برمی گردد. بر مبنای این پژوهش تعدادی از زنان خود را قربانی تلقی کرده و از موقعیت فرودستشان در جامعه مردسالاری به شدت انتقاد و ابراز ناخوشنودی کرده اند. «احساس قربانی بودگی» به خصوص برای کسانی که متقاضی طلاق نبوده اند شدید تر بوده است. «احساس پشیمانی» نیز محصول وضعیتی است که افراد قادر به حل بحران طی مراحل مختلف نبوده و درون جنبه های منفی هویت، گیر افتاده اند و وضعیت قبلی خود را قبل از طلاق بر وضعیت فعلی شان ترجیح داده اند. البته در چنین وضعیتی خانواده و حمایت های آن ها بسیار مؤثر است. احساس تنفر از خود معمولاً از زمانی در زنان مطلقه بروز می کند که افراد سهم خود را در روند فعلی و ناتوانی در کنار آمدن با آن زیاد بدانند. در نهایت در مرحله پایانی طلاق عده ی معدودی از زنان رشد و تعالی شخصی را آزموده اند؛ این زنان خود را بازسازی کرده با گذشته کنار آمده و با وضعیت فعلی سازگار شده اند از عوامل بسیار مهم در تسهیل چنین امری متغیرهایی چون حمایت های مالی و معنوی خانواده، استقلال مالی، نداشتن فرزند و متقاضی بودن در امر طلاق بوده است.

عوامل بوجود آورنده ی طلاق
عواملی که باعث افزایش طلاق نسبت به گذشته شده است:

الف) دلایل کلی و ریشه ای طلاق:
۱. گمنامی و ناشناس بودن افراد در محیط های شهری بزرگ: روابط در شهرهای بزرگ به دلیل جمعیت زیاد و فعالیت های متعدد با محیط های کوچک متفاوت است؛ از جمله این که افراد بسیار کمتر از محیط های کوچک یکدیگر را می شناسند. به عبارت دیگر نوعی گمنامی در محیط های شهری وجود دارد. این ناپیدایی و گمنامی تا حد زیادی «امکان کنترل رفتار دیگران» را غیر ممکن می سازد. از این رو تحقیقات در ازدواج برای شناخت طرف مقابل چندان نتیجه بخش نیست!
۲. تضعیف ارزش ها در جامعه ی جدید: از طرف دیگر در محیط های شهری فردگرایی و مادی گرایی بر باورهای مذهبی و رفتارهای سنتی غلبه کرده است. در این حالت ارزش ها طوری تضعیف می شوند که افراد به جز به نفع فردی خود به چیز دیگری نمی اندیشند. این کمرنگ شدن ارزش های اخلاقی در جامعه، بی هنجاری را در پی دارد. به عبارت دیگر وقتی در پایبندی به رفتارهای خوب اختلال ایجاد شود افراد راحت تر دست به رفتارهای نادرست می زنند. در این حالت جامعه به تدریج کنترل اجتماعی خود را از دست می دهد. در چنین جامعه ای، وجدان جمعی که یکی از مهم ترین ضمانت های تحقق ارزش های جامعه است، نیز با بحران مواجه می شود. چرا که هر چقدر وجدان جمعی قوی باشد خشم عمومی در برابر هنجار شکنی قوی تر است و با ضعیف شدن آن ارزش های منفی مربوط به طلاق کاهش می یابد و جامعه مطلقه ها را به عنوان مطرودین اجتماعی تلقی نمی کند و بدین ترتیب بر میزان طلاق افزوده می شود.
ب) علل و عوامل جزئی طلاق
براساس یافته‌های یک تحقیق ملی مهم ترین علت های طلاق عبارتند از؛ اعتیاد به موادمخدر، دخالت اطرافیان، ضرب و شتم، تنفر و بی‌علاقگی، سوءظن، درآمد ناکافی، اختلالات و خشونت روانی، ازدواج‌های تحمیلی، مشکلات جنسی، عدم وجود مهارت ارتباطی بین زوجین، بیکاری همسر، اختلافات فرهنگی، ازدواج مجدد زوج، روابط نامشروع همسر و تفاوت سنی. بر اساس آمارهای موجود، 50 درصد طلاق های موجود به علت مسائل جنسی است به عبارت دیگر درحال حاضر از هر ۴ طلاق، ٢ مورد آن به دلیل مشکلات جنسی اتفاق می افتد.

مرور آمارهایی در زمینه طلاق
در حالی که نسبت آمار طلاق به آمار ازدواج ها در ایران ۱۶.۳ درصد است این شاخص در فرانسه ۵۳.۲، روسیه ۵۲.۶، نروژ ۴۹.۸، آلمان ۴۸.۸، کانادا ۴۶.۳، استرالیا ۴۱.۲، ژاپن ۳۵.۸، چین ۲۱.۲، ترکیه و اردن ۲۰.۳ درصد و… می‌باشد. این بدان معناست که در کشورهای توسعه‌یافته، درصد طلاق به نسبت ازدواج‌ها در حدود ۵۰ درصد است، یعنی یک طلاق در مقابل هر دو ازدواج. در حالیکه در ایران در برابر هر 100 ازدواج 16 طلاق اتفاق می افتد. البته علت اختلاف فاحش در این ارقام تفاوت های فرهنگی بین کشورهای مختلف در زمینه طلاق می باشد. به عبارت دیگر نوع برخورد با  واقعه ی جدایی و پیامد های ناشی از آن بین کشور های مختلف متفاوت است این تفاوت ها عبارتند از اینکه:
در غرب ازدواج و طلاق هر دو امری فردی و در ایران امری اجتماعی است؛ به عبارت دیگر ازدواج و طلاق در غرب فقط به زن و مرد مربوط می شود اما در ایران تمام افراد اقوام و فامیل را درگیر می کند. نکته دیگر اینکه در غرب ازدواج ها اغلب ساده است و به همان نسبت طلاق هم ساده گرفته می شود و به نظر مردم جامعه یک اتفاق منفور آن گونه که در ایران تلقی می شود نیست. اما ازدواج های تجملاتی و تشریفاتی و صرف هزینه های هنگفت در مراسم ازدواج ناخوداگاه طلاق را به امری ناخوشایند تبدیل کرده است. حمایت خانواده ها به همین دلیل از فرزندان طلاق گرفته، بیش از ایران است. در غرب شانس ازدواج مجدد برای هر دو طرف بیش تر است. چرا که همچنان که گفته شد نگرشی منفی نسبت به این موضوع وجود ندارد. تعداد زنان شاغل و دارای استقلال مالی در غرب به مراتب بیش از ایران است به همین جهت است که طلاق برای زنان در جامعه غرب نگرانی های کمتری ایجاد می کند. گذشته از موارد فوق مذموم بودن پدیده طلاق در دین اسلام عامل مهمی است که باعث می شود در ایران طلاق کمتر از کشورهای غربی اتفاق بیفتد.

پیشنهاد راهکار های موثر در کاهش طلاق
– فراگیر کردن فرهنگ گفتگو در بین خانواده ها،
– پرهیز خانواده ها از ازدواج های سهل انگارانه و سرسری،
– توسعه مراکز آموزشی مشاوره خانواده قبل و بعد از ازدواج،
– برگزاری کلاس های آموزشی مدیریت حل بحران برای خانواده ها،
– ایجاد مراکز امداد و ارشاد در کنار دادگاه های خانواده برای خانواده هایی که دچار اختلاف شدید هستند،
– کاهش هزینه های مشاوره برای جوانان و در نظر گرفتن یارانه های دولتی در این زمینه،
– آموزش والدین و آشنا کردن آن ها نسبت به روحیات جوانان،
– پرهیز خانواده ها از دخالت های بدون آگاهی و بینش در زندگی فرزندان

درباره نویسنده

در مورد این مطلب نظر دهید