آثار تحدید نسل و کنترل جمعیت بر خانواده و تربیت فرزندان

نوشته شده توسط
بهمن 24, 1395
218 بازدید
0 نظر

سید مهدی واعظ موسوی

نهاد خانواده و فرآیند تربیت نیز از آثار تحدید نسل بی بهره نمانده است.
تغییر نگرش به تکثیر اولاد، موجب بسیاری از اختلالات در خانواده شد.
وقتی خانواده ی گسترده به خانواده ی هسته ای تبدیل شد، و خانواده هسته ای به یک یا دو فرزند بسنده کرد؛ نهاد خانواده، ازدواج و فرآیندِ تربیت از آثار منفی آن در امان نماند.
پدر و مادری که حداکثر از دو فرزند برخوردارند، بدیهی و واضح است که تمامِ وقت، همّت و امکانات خود را صرف آن دو کنند، به گمان اینکه هر چه بیشتر به آنها بپردازند نتیجه بهتری خواهند گرفت؛ غافل از این که پرداختن زیاد به فرزندان موجب لوس شدن، پر توقعی و در نتیجه مطالبه گری نسل شد. از این رو نتوانست با هر شرایطی بسازد؛ لذا طبیعی است که نتواند با ناملایمات همسر و خانواده همسرش کنار بیاید.
نسلِ دوره ی تحدید نسل، طلبکار و نازپرورده است؛ از این روست که به محض روبرو شدن با کوچک ترین ناملایمی به طلاق می اندیشد، و به جای حل مسئله آن را پاک می کند! او کمتر با مخالفت پدر و مادر و بزرگترها روبرو شده است.
پدر و مادری که از فرزندانِ زیادی برخوردار، و همواره منتظر تولد فرزند دیگری بود؛ فرزند در نظرش چندان جلوه ای نداشت؛ چرا که کمیاب گرانبهاست!
از این رو سیاستِ فرزندِ کمتر به فرزندسالاری انجامید!
وقتی تعداد فرزندان در یک خانواده زیاد باشد، این خانواده، خود یک جامعه کوچک است. از این رو فرزندان به سادگی جامعه پذیر می شوند. چرا که تعدادِ زیادِ فرزندان تعاملات ارتباطی و اجتماعی را به آنان می آموزد. سطح تحمل و صبوری فرد را افزایش، و میزان خودخواهی و خودشیفتگی فرد را کاهش می دهد.
از سویی دیگر فرزندان در خانواده پر جمعیت مجبورند بخشی از نیازهای خانواده را تامین کنند. از این رو تبِ کاذبِ ادامه تحصیل از بین خواهد رفت و هر کسی متناسب با ظرفیت، استعداد و علاقه اش به کار یا تحصیل مشغول خواهد شد. بنابراین جامعه از تنوع طبیعی تری برخوردار خواهد شد.
در گذشته، بسیاری از افراد روزها را کار می کردند، و شب ها به تحصیل مشغول بودند.
در آلمان صنعتی شانزده درصد دانش آموزان به دانشگاه می روند، اما در کشور ما والدین به هر قیمتی تمام همّتشان را صرف دانشگاهی شدن فرزندانشان می کنند؛ که این سن ازدواج را بالا می برد؛ و بالانس و تعادل خانواده را به هم می زند.
والدین نباید به بهانه تحصیل مانع ازدواج فرزندانشان به ویژه دختران شوند!
علم دوستی همیشه در کشور ما ارزش بوده است، اما مدرک گرایی پدیده شوم و نامبارکی است که در سال های اخیر بر خانواده و جامعه سایه افکنده است!
از سویی دیگر در سیاستِ تحدیدِ نسل اگر یکی از دو فرزند آسیبی ببیند و یا دچار حادثه ای شود، این خانواده ی کوچک به سرعت تأثیر مى پذیرد.
مثلا: اگر فرزند این خانواده معتاد، بی نماز و یا بی قید شود؛ و یا در ازدواجش شکست بخورد و به طلاق مبتلا شود؛ و یا در تصادفی بمیرد؛ گویا یکی از ارکان خانواده از بین رفته است؛ از این رو اختلالی در نظام خانواده به وجود می آید در حالی که در خانواده های پر جمعیت حتی اگر پدر خانواده و یا مادر نیز از بین می رفت، خانواده به مراتب کمتر تأثیر مى پذیرفت!
در مشاوره بارها شاهدِ این واقعیت تلخ بوده ام که خانواده به دلیلِ تحدیدِ نسل به هنگام مواجهه با حوادثی از این دست به کلی مختل می شود!
خانمی می گفت: از هشت سال پیش که دخترم از همسرش جدا شده تاکنون هیچگونه رابطه جنسی با همسرم نداشته ام! چرا که نمیتوانم با این شکست دخترم کنار بیایم!
همچنین کارِ خانمی که تنها دخترش را در حادثه ای از دست داده بود به جنون و طلاق کشیده شد؛ و مادر جوانی به خاطر جراحتی که به دست نوزادش وارد آمد سکته کرد و مرد!
آری! به محض اینکه خونی از دماغ بچه ای می آید مادر و پدرش چنان دچار استرس میشوند، و این حادثه ی کوچک چنان برایشان جلوه ی ویژه ای می کند که به بیماری های روان تنی (psychosomatic) مبتلا می گردند!
بارها در مشاوره شاهدِ پدر و مادری بوده ام که نه تنها دنیا، بلکه آخرتشان را نیز فدای تنها فرزندشان کرده اند!
مادری مذهبی می گفت: تمام زندگی ما همین یک دختر است؛ از این رو هر چه بخواهد برای او فراهم می کنیم؛ حتی اگر بخواهد با پسری دوست شود، مخالفتی نمی کنیم!
اما در گذشته پدر و مادرها به دلیل داشتن فرزندانِ زیاد حتی دنیای خود را نیز به طور کامل صرف فرزندانشان نمی کردند، تا چه رسد به آخرتشان!
مثلاً: معمولا فرزندان برای رفتن به مدرسه از سرویس های عمومی مانند اتوبوس استفاده می کردند و یا پیاده راه می پیمودند؛ اما الان دانش آموزان حتی مسافتِ کوتاهِ منزل تا مدرسه را نیز با اتومبیل شخصی خانواده و یا سرویس های نیمه خصوصی طی می کنند!
بنابراین وقتی تعداد فرزندان کم شد تمرکز پدر و مادر معطوف به فرزندان شد در نتیجه فرزندان تصور کردند که تافته ای جدا بافته اند، از این رو همه چیز و همه کس باید در خدمت آنها باشد!
از این رو رابطه ای تنگاتنگ بین پدیده تنظیم خانواده و اختلال در مسائل خانواده و فرآیند تربیت وجود دارد. پدیده افزایشِ روز افزونِ طلاق، خروجی نسلی است که در خانواده ای رشد یافته، که یا تک فرزند بوده و یا حداکثر از برادری و یا خواهری برخوردار بوده است؛ لذا او هیچ گاه جامعه پذیری را فرا نگرفته است؛ چون پیوسته در حال دریافت خدمات پدر و مادر و اطرافیان بوده است!
در ضرب المثلی می خوانیم: “میهمان که یکی شد صاحبخانه برایش گاو می کُشد!”
ما نیز تمام ظرفیت مادی و معنوی خود را به پای فرزندانمان قربانی کردیم!
امروز گویا خانه و مدرسه، دولت و ملت، معلم و روحانی، همه و همه کمربسته ی خدمت به نسل نو هستند!
در گذشته واعظ، خطیب، گوینده، نویسنده، مدرسه و هر رسانه ای از اهمیت حقوق پدر و مادر و بزرگترها سخن می گفتند، و امروز همه از حقوق فرزند و نوجوان و جوان دم می زنند! جالب تر این که به جای ابراز محبت، سرگرم خدمات مادی به همسر و فرزند خویش شده ایم! از این رو مراجعان بسیاری از خلأ عاطفی در خانواده رنجورند و شِکوه دارند!
خروجیِ نسلِ تحدید شده، بالا رفتن آمار طلاق، ازدواج های ناموفق، پیدایش نسلی پر مطالبه و پر مدعا شد.
بین فرزند خانواده شلوغ و فرزند خانواده ای که همه امکانات، آماده و در اختیارش بوده تفاوتی آشکار است! پدر و مادری که اتاق خواب خود را نیز در اختیار فرزندشان قرار میدهند، و خودشان جدای از هم در هال و آشپزخانه می خوابند، در واقع خود را در ضمن فرزندشان قرار داده اند و فرزند را سالار خود ساخته اند!
در گذشته دختری که ازدواج میکرد راه برگشتی نداشت و خانه شوهر بهتر از خانه شلوغ پدری اش بود؛ چرا که در خانه پدری باید به خواهران و برادران کوچک خود نیز رسیدگی می کرد. کمبود در خانه همسر برای او تجربه جدیدی نبود؛ چرا که در خانه ی پدری نیز کمبودها را تجربه کرده بود!
اما پسر و دخترِ نسلِ جدید در خانه ی پدری خدمات زیادی دریافت می کنند، در حالی که باید بعد از ازدواج خدمات بدهند!
تکثیر نسل به طور طبیعی سن ازدواج را کاهش می داد، و آمار طلاق را نیز پایین می آورد!
لذا در گذشته فرزندان ما با وجود فساد گسترده و فرهنگ برهنگی زودتر ازدواج می کردند و آمار طلاق پایین تر بود!
با تغییرِ نگرش جامعه به تکثیر نسل، می توان سن ازدواج و آمار طلاق را کاهش داد.
آموزش مهارت های زندگی به تنهایی برای رسیدن به این دو هدف مهم کافی نیست!
تا مکانیسم و ساز و کارِ تحدید نسل به تکثیر نسل تغییر نکند، از آموزش خانواده به تنهایی سودی نمی بریم! ابتدا باید جاده را درست کرد و بعد در مورد پیچ های خطرناک آن هشدار داد.
طلاق، خروجیِ فرآیند تربیتِ نسلِ مطالبه گر است!
اگر در طول 21 سال فرصت تربیت، فرزندمان را مقاوم بار آوریم، هم به موقع ازدواج می کند و هم در ازدواجش پایدار خواهد بود. ولی اگر فرزندی پرتوقع تربیت کنیم، به طوری که به جای بار برداشتن باری باشد، در این هنگام مسئولیت پذیر نخواهد بود و طبیعی است که در ازدواجش ناموفق باشد، چرا که هنوز نتوانسته است در تعامل با پدر و مادرش موفق باشد.
بدین ترتیب نسل فعلی نسلی آسیب پذیر و نازک نارنجی شده است. نسلِ گلخانه ای بر جای نسلِ دیمی نشسته است!
بنابراین باید تحدید نسل شکسته شود و تکثیر اولاد به یک گفتمان تبدیل شود.
بهانه ی همیشگی و مشرکانه ی آماده نبودنِ زیر ساخت ها نیز نباید ما را از این مهم منصرف کند! مگر در گذشته غنی و فقیر دارای فرزندان زیادی نبودند؟!
از سویی دیگر باید تبِ تحصیلات را نیز شکست که باعث کمرنگ شدن حضور زن در خانه، ارزش مادر شدن، و مسئولیت پذیری پدر شده است!

درباره نویسنده

سید مهدی واعظ موسوی، سردبیر و صاحب امتیاز ماهنامه خانواده خوشبخت

در مورد این مطلب نظر دهید