بزرگتر بودن دختر در ازدواج؛ مشکلات و راهکار ها

نوشته شده توسط
اسفند 25, 1395
437 بازدید
0 نظر

سید محمد پاکدامن شهری
روانشناس

بهترین وضعیت ازدواج این است که سن پسر کمی از سن دختر بیشتر باشد، یا حداقل مساوی باشند. گاهی الگوی اختلاف سنی میان دختر و پسر تغییر کرده وشاهد ازدواج هایی هستیم که زن بزرگ تر از مرد است. مرد و زن تفاوت های زیستی، اجتماعی و عاطفی دارند و باید این تفاوت ها در ازدواج مورد توجه قرار گیرد. از جمله تفاوت های دو جنس، بلوغ جنسی و اجتماعی آن ها می باشد. در خانم ها بلوغ جنسی و اجتماعی زودتر بروز می کند و همچنین به دلیل مسائل زیست شناختی و وضع حمل در خانم ها احتمال افت در قوای جسمی و روانی در سنین میانسالی و بالاتر وجود دارد.
از علل مهم بالا رفتن سن ازدواج خانم ها می توان به عواملی مانند؛ علاقه به تحصیلات عالیه، بالا بودن سطح توقعات و ایده آل گرایی در امر ازدواج، اشتغال و استقلال مالی در خانم ها وگاهی نگهداری از والدین پیر یا بیمار در خانواده و یا فرهنگ هایی مانند رعایت ترتیب سن در ازدواج و نهایتاً تجملات و جهیزیه های سنگین اشاره کرد.
پسرانی که با دختران بزرگتر از خودشان ازدواج می کنند یا دارای نقاط ضعف هستند و یا اینکه مسائل احساسی و عاطفی خیلی پررنگ و ناپخته ای بینشان اتفاق می افتد و منجر به ازدواج می شود.گاهی علت بروز این ازدواج ها می تواند شغل بالاتر در خانم، مدرک بالاتر و یا وضعیت مالی و ثروت باشد. ولی همه این موارد می تواند در امر ازدواج مشکل ساز بوده و به دنبال آن زندگی متزلزل خواهد شد.
در ازدواج هایی که سن دختر بیشتر از پسر است امکان بروز مشکلاتی مانند: عدم تقاضا در روابط عاطفی و هیجانی بویژه روابط جنسی در بین زوجین وجود دارد چون اصولاً مردان در میانسالی از انرژی بالایی به ویژه در مسائل جنسی برخوردارند و زنان در سنین بالاتر پاسخگوی تمام نیاز مردان نخواهند بود و این تعارضات زناشویی و سرخوردگی در روابط اتفاق می افتد که نتایج آن می تواند باعث شکست در ازدواج، طلاق، ازدواج مجدد یا بدتر از آن باعث روابط خارج از محیط زناشویی شود.
از دیگر مشکلات این گونه ازدواج ها عدم پذیرش اقتدار و مدیریت مرد خواهدبود. در این ازدواج ها به نوعی جابجایی نقش ها اتفاق می افتد. معمولا زنان در این ازدواج ها خواسته و یا ناخواسته به دلایل سن بالاتر و داشتن تحصیلات بالاتر نقش مادرانه و نصیحت گرانه پیدا می کنند و این امر از نظر روانشناختی مُخلِّ یک زندگی خوب و خوشبخت خواهد بود وافسردگی و اضطراب می تواند از عوارض روانپزشکی این نوع ازدواج ها باشد.
سن باروری در خانم ها محدودیت دارد ولی در مردان این گونه نیست و اگر سن دختر بالاتر از پسر باشد در مسائل جنسی دچار مشکل می شوند و در بحث تحکیم خانواده، باعث سرد شدن روابط بین زوجین می شود که این موضوع قابل تعمیم به همه زوج ها نمی شود و بطور میانگین بین زوجین وجود دارد.
مرد به دنبال طراوت و زیبایی زن است اما برای خانم ها موقعیت اجتماعی، وضعیت اقتصادی و تکیه گاه بودن مرد جذاب تر است. همچنین زن ها بعد از 30 سالگی به دلیل مشکلات زندگی، بارداری و رسیدن به بلوغ ممکن است طراوت و شادابی کمتری داشته باشند در حالی که این بُعد برای مردان دارای اهمیت است و در صورت نبودن این مورد، مرد احساس ناراحتی می کند.
علت اینکه بعضی از پسرها، همسر بزرگتر از خود انتخاب می کنند این است که پسر به دنبال جایگزین است. دراینصورت پسر همسر انتخاب نمی کند بلکه مادر انتخاب می کند تا نیاز های مادرانه اش را جبران کند، غذایش را بدهد، از او مراقبت کند و از عاطفه ای که در رابطه مادرانه وجود دارد بهره ببرد.
زمانی که یک پسر با دختری بزرگتر از خودش ازدواج می کند کافی است یکی از اقوام یا دوستان به این تازه داماد بگوید که نتوانستی با یک دختر جوان ازدواج کنی و مجبور شدی یک پیر دختر را برای زندگی مشترک انتخاب کنی؛ این حرفها است که تاثیرات مخرب بسیاری بر مردانی می گذارد که با دختران بزرگتر از خود ازدواج کرده اند، و در نهایت به اختلاف و طلاق ختم می شود.
دخترانی که می خواهند با پسران کوچکتر از خودشان ازدواج کنند پیش از ازدواج مطالعه کنند و همه جوانب امر را در نظر بگیرند چون فرهنگ عمومی جامعه می تواند زندگی شان را به هم بزند.
از مواردی که موجب افزایش سن دختران برای ازدواج شده می توانیم به موارد زیر اشاره کنیم که لازم است مورد توجه قرار گیرند و حل و فصل شوند:
– تحصیلات را مانع ازدواج ندانیم. بسیاری از خانم ها برای ادامه تحصیل، ازدواج نمی کنند و این امر موجب افزایش سن آنها برای ازدواج می شود.
– توقعات غلط در مورد ازدواج حل شود.
– تجملات و تشریفات اضافی را کاهش دهند.
– در راستای تسهیل امر ازدواج به ویژه برای آقایان در موضوع کار و تحصیلات تکمیلی اقدام شود.
– احساسی عمل نکنند و با فردی با تناسب سن ازدواج کنند.
وقتی سن زن چند سالی کمتر از مرد باشد اطاعت پذیری او از مرد به عنوان سرپرست خانواده بیشتر و راحت تر خواهد بود و زن همیشه دوست دارد همسرش فردی، مقتدر، توانا و پناهگاه مطمئنی برای او باشد و اگر زن و مرد از نظر سنی در یک سطح باشند هیچ گاه زن چنین تصوری را از شوهرش ندارد و او را در حد خودش می بیند اما اگر شوهر چند سالی بزرگتر باشد و از تجارب بیشتری برخوردار باشد زن احساس می کند همسر او کسی است که شایستگی های لازم را برای اداره منزل دارد و می تواند در پناه او یک زندگی آرامش بخش داشته باشد.
مرد ممکن است در زمینه دیگری آسیب پذیر شود یعنی به علت این اختلاف سن احساس کوچکی، عدم توانایی اداره زندگی، اطلاعت پذیری محض، عدم همسر داری و… نماید و از طرف دیگر زن، خود را عقل برتر و در اداره و مدیریت زندگی خود را تنها بداند و زود احساس خستگی نماید.
نقطه نظرات خانواده ها و فرهنگ جامعه هم مهم است. به هر حال این یک واقعیت است که در جامعه و فرهنگ ما وجود دارد و شما هم می خواهید در این جامعه و بین این خانواده ها زندگی کنید. پیوند ازدواج به معنای پیوند دختر و پسر نیست بلکه پیوند دو خانواده است پس باید به این موضوع هم توجه کرده و آن را در انتخاب همسر و شریک زندگی خود مورد توجه قرار داده و به عبارت دیگر یه آن احترام بگذارید.
زن به دلیل زایمان، شیر دادن و… زودتر از مرد شکسته می شود و بزرگتر بودن زن باعث می شود بعد از یک دهه زندگی و آوردن چند فرزند شادابی زن در حد شادابی و نشاط مرد نباشد و چه بسا مطلوبیت او نزد شوهر کم شود بنابراین برای پیشگیری از این مسئله کاملاً طبیعی و زیستی، بهتر است این تفاوت سنی همواره بین زن و شوهر باشد تا زن از نشاط کافی برخوردار باشد و مطلوبیت او نزد شوهرش کاسته نشود.
مدت باروری در خانم ها محدود و در آقایان نامحدود بوده و قدرت باروری خانم ها زودتر از آقایان شروع می شود. اما در صورتی که دختر و پسر همدیگر را به خوبی درک کنند و از نظر جسمی به هم بیایند و تحمل سرزنش احتمالی اطرافیان را داشته باشند، بزرگ تر بودن دختر قابل جبران است. البته به شرط این که ویژگی های دیگر دختر از جهت تحصیلات و خانواده و زیبایی، برتری چشم گیری داشته باشد. وجود این ویژگی ها سن دختر را پوشش می دهد و جبران خواهد کرد. پس اگر دختر دارای ویژگی های ممتازی باشد و پسر و دختر و خانواده های طرفین بپذیرند، مسأله بیشتر بودن سن دختر قابل جبران است و مشکل جدی به وجود نمی آورد به ویژه اگر از نظر ظاهری و جسمی دختر ظریفتر باشد.
به طور کلی افرادی که به ازدواج با زنی بزرگ تر از خود اقدام می کنند را می توان در چند گروه دسته بندی کرد:
1- مردانی که اعتماد به نفس پایینی دارند و در زندگی نیازمند حمایت های اطرافیان به خصوص خانواده مثل پدر و مادر و در نهایت همسر هستند؛ اگر چه غرور مردانه آن ها اجازه نمی دهد تا به صورت مستقیم این نیاز خود را آشکارا بیان نمایند و از اطرافیان کمک بخواهند، اما آنها به صورت غیرمستقیم و از طرق مختلف حمایت فرد مقابل را جلب نموده و با چنین ازدواج هایی سعی می کنند همسرشان را با روش های غیرملموس برای ارائه کمک و پشتیبانی خود تشویق نمایند و از طرف دیگر اینچنین مردانی معمولاً پس از ارائه خدمات همسر، دلخوری خود را به عناوین مختلف مبنی بر گرفتن استقلال و آزادی، ایجاد محدودیت و… به همسرشان ابراز می دارند.
2- مردانی که نتوانسته اند بخش والد و بالغ خود را رشد دهند و به خوبی از عهده مسئولیت های زندگی شان برنمی آیند. این مردان برای اداره امور شخصی خود نیازمند کمک هستند؛ چراکه بدون کمک نمی توانند کارها را به ثمر برسانند و از مهارت های یک زندگی معمولی محروم خواهند ماند. آنان اغلب از کودک بی تدبیر و احساساتی و بی تأمل وجودشان استفاده می کنند و با شکست های پی درپی روبه رو می شوند. به همین دلیل عادت کرده اند تا برای مواجه نشدن بیشتر با نتایج نامطلوب، همواره از شخصی کمک بگیرند و حمایتش را بطلبند که می توان گفت این شخص در دوران مجردی، مادر و در دوران تأهل، همسر آنهاست.
3- مردانی که مادرانی قدرت طلب دارند و همواره در زندگی آموخته اند که برای کلیه امور با نظر و تصمیم های او هماهنگ باشند و طبق میل و اراده مادرشان رفتار کنند. در نظر این مردان، زنان مدیریت اصلی خانه را بر عهده دارند و تصمیم گیرنده نهایی آنها هستند. بنابراین در زندگی خود اختیارات فراوانی را به همسرشان می دهند. در زندگی این مردان، زن سالاری عمیقی حاکم است. افرادی که در این دسته قرار می گیرند با چنین ازدواج هایی سعی می کنند همسرشان را با روش های غیرملموس برای ارائه کمک و پشتیبانی خود تشویق نمایند.
راهکارهایی برای تداوم بهتر زندگی در صورتی که سن خانم بالاتر باشد و پیشگیری از بروز اختلاف در این ازدواج ها:
1- قدرت مدیریت را به مرد بدهید.
2- مردان خودساخته، می توانند مرکز ثقل خانواده باشند؛ اگر پسری در شرایط خاصی رشد کرده باشد، به طوری که متکی به خود و خودساخته باشد، به خانواده سرسپردگی و وابستگی مالی و فکری نداشته باشد، خوب فکر کند و عاقلانه تصمیم بگیرد. چنین فردی حتی اگر از همسرش کوچک تر باشد، باز می تواند زندگی را کنترل کند و مرکز ثقل یک خانواده شود.
3- رضایت خانواده ها مهم است.
4- زن باید دغدغه حفظ شادابی و جوانی خود را داشته باشد.
5- زن باید ادبیات آمرانه خود را حذف کند.
6- توجه و محبت مرد به زن ضروری است.
7- حفظ حریم مبتنی بر احترام.
8- مادر همسرتان نباشید.
9- صحبت همسرتان را قطع نکنید.

منابع:
1- قائمی، علی، خانواده و مسائل همسران جوان، تهران، انتشارات امیری، 1370.
2- شاملو، سعید، اصول بهداشت روانی، تهران، انتشارات رشد.
3- حسینی، سید مهدی، مشاوره ازدواج و خانواده، تهران، انتشارات آوای نور، 1377.

برچسب:

درباره نویسنده

در مورد این مطلب نظر دهید