تاثیر وراثت و تربیت بر شخصیت فرد

نوشته شده توسط
فروردین 10, 1395
655 بازدید
یک نظر

گفت و گو با دکتر سید محمد کاظم واعظ موسوی

استاد دانشگاه جامع امام حسین علیه السلام

 

 

–  استاد عزیز از اینکه دعوت مجله خانواده خوشبخت را برای این مصاحبه پذیرفتید dr vaezmousavi kazem . Archiv (47)1از شما سپاسگزارم.

یک جمله ای منسوب است به امام علی (ع) که می فرمایند : «مراقب افکارت باش که گفتارت می‌شود، مراقب گفتارت باش که رفتارت می‌شود، مراقب رفتارت باش که عادتت می‌شود، مراقب عادتت باش که شخصیتت می‌شود، مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می‌شود.» ، این مطلب را توضیح بفرمایید؟

– البته روانشناسی کجا که صحت فرمایشهای حضرت علی (ع) رانشان بدهد، منتهی روانشناسی غیر دینی غربی چیزی جدای از این را نمی گوید. تمام داستان این است که همه چیز ما ارثی و ژنتیک نیست که از والدین به ما رسیده باشد، درست است که  فرض بر این است که صفات شخصیتی از والدین به ما ارث می رسد اما شیوه ای که ما تربیت می شویم هم بخشی دیگر از این صفات را می سازد.

بنابراین، این که گفتار ما تبدیل به طرز تفکر بشود و طرز تفکر شخصیت ما را بسازد کاملا واضح است، به همین خاطر است که تعلیم و تربیت وجود دارد؛ اگر قرار بود که صفات شخصیتی ما ثابت و ارثی باشد پس این همه مدرسه برای چی بود؟! این تعلیم و تربیت قرار است که فقط سواد بیاموزد یا اینکه زندگی کردن را یاد بدهد؟ خب باید زندگی کردن رو یاد بدهد، پس ما با تعدیل همین صفات ارثی مان یک زندگی مناسب با همدیگر را می آموزیم. بنابر این روانشناسی چیزی جدای از فرمایش حضرت علی (ع) نمی داند.

 

تاثیر وراثت بر شخصیت: لایه ی پنهانی شکلات شما!

– می توانید به جایگاه وراثت در شخصیت انسان درصد بدهید؟

– پاسخ شما را با یک مثال می دهم: من در هواپیما که به مشهد می آمدم، مهماندار یک آبنبات تعارف کرد. این آبنبات ها که شما هم دیده اید، یک کاغذی رویش دارد، از روی این کاغذ خیلی نمی شود در مورد محتوای آبنبات اظهار نظر کرد، خصوصا اینکه شما دفعه ی اولی است که این آبنبات را دارید می بینید، فقط یک حدس هایی میتوانید بزنید. این کاغذِ روی آبنبات، رفتارِ مربوط به «نقش» ماست! شما به عنوان یک روحانی رفتار یک روحانی را دارید من به عنوان یک معلم دانشگاه رفتار یک معلم دانشگاه را دارم. این چیزی است که مردم می بینند. ما از روی این کاغذ نمی فهمیم که مزه ی این آبنبات ترش است یا شیرین. مغزِ داخلش چیست؟ شکلاتی ؟ ژله ای؟ آن چیزی که دیده می شود فقط این کاغذست.

خب! کاغذ را که باز می کنیم تازه می فهمیم این آبنباتِ مثلا سبز رنگ، نعنایی است، این آبنبات را یک ساعت گوشه دهانلپ خود می گذاریم تا یواش یواش آب بشود و ما برسیم به اون مغزش، این گوشتِ آبنبات «رفتار کلیشه ای آدم ها» است! رفتاری که معمولا در زندگیشان می کنند، یکی «کم رو» است، یکی «پر رو»، یکی «خوش سرزبون»، یکی «تلخ»!

خب! این لایه هم که برداشته شود، تازه می رسیم به هسته، که «واقعیت» این آبنبات است، که می گویند آبنباتِ کره ای، آبنبات فندقی و … .

«هسته ی اصلی شخصیت ما» همان هسته آبنبات است، اون وسط است، اون وسطی ارثی است، اون وسطی را هیچ کسی نمی داند! باید مدت ها گوشه لپ باشد تا برسیم بهش! فقط همسر فرد متوجه می شود، پدر و مادرش متوجه می شوند، حتی همکارانش هم متوجه نمی شوند!!  یعنی برای برخی معلوم می شود که شما فندقی هستی و من پسته ای!

این قسمت از پدر و مادر به ارث می رسد،  اما روی آن «گوشته» است که رفتار کلیشه ای ماست.

البته همه رفتار های ما کلیشه ای نیست و یا همه ی این رفتار ها ارثی نیست، نصفش از بیرون می آید! ولی همه ی کاغذ رویی که رفتار مبتنی بر نقش ما در جامعه است از بیرون می آید.

بنابر این ما در شخصیتمان سه تا لایه داریم، اون لایه ی پایینیی پایینی می توانیم بگوییم که ژنتیکیی ارثی است: این لایه ارزش های اساسیه زندگی فرد مثل عزت، باور های دینی، باورهای راجع به خانواده و… را شامل می شود که مربوط به نظام ارزشی این آدم است.

لایه ی میانی، رفتار کلیشه ای است که ما فرد را به عنوان شوخ طبع و یا تلخ می شناسیم که نصفش ارثی است و نصفش آموختنی. مثلا ادب اجتماعی جزء این بخش است.

لایه ی بالای بالا، رفتار عادی مربوط به نقش است. در رفتار انسان درصد نمی توانیم تعیین کنیم.

ببینید اگر بخواهیم درصد بگویم، بین یک تا صد می شود! می گویند: اینکه دامنه اش خیلی وسیع شد!! می گویم: آره، الآن یک است، نیم ساعت بعد ممکن است صد باشد!! چون من در یک رفتار خاص ممکن است خیلی دارم بر اساس ژنتیک عمل می کنم، در یک رفتار دیگر کاملاً آموختنی عمل می کنم!

درصد مشخص کردن که بگوییم پنجاه پنجاه فقط برای جواب دادن است که فرد سوال نکند!

منتهی باید ببینیم دقیقاً در چه رفتاری؟ در چه زمانی؟ تحت چه فشار اجتماعی؟

تعامل شرایط تعیین می کند که من با چه درصدی از فشار ژنتیک خود پاسخ بدهم یا با چه درصدی از آموخته های اجتماعی ام پاسخ بدهم؟! یعنی همین رفتاری که الآن انجام می دهم مثلا ۹۰ درصدش بر اساس ژنتیک است، فردا در جای دیگری انجام می دهم، ۱۰ درصدش بر اساس ژنتیک خواهد بود.

 

 

رویکرد روان پویشی: توجه به ضمیر ناخودآگاه!

 

– این ضمیر ناخودآگاه که در روانشناسی می گویند، در کجای این مثال است؟

– اون هسته ی اساسی است. همان مغز. ضمیر ناخودآگاه مفهومی بوده که به وسیله افکار «فروید» تقویت شده و هرچند هنوز کارایی داره، اما روانشناسان جدید زیاد به آن توجه ندارند.

«فروید» رویکردی را در روانشناسی ایجاد کرد به نام «سایکوداینامیکس» که به آن می گویند:«روانپویی»، یا «روانپویشی».

حرف اساسیش این است که: رفتار انسان، دلایل یا عللی دارد اما این علل بر خود فرد هم پوشیده است، بر ما که اصلا روشن نیست که چرا این کارها را می کند!

یک کشش هایی درون این فرد هست که مربوط به دوران کودکی و دوران جوانییی و … است، بر این اساس برخی کار ها را انجام می دهد، خودش نمی داند و نه می تواند بیان کند دلیلش چیست.

«فروید» به این می گوید «ضمیر ناخودآگاه» که هسته ی شخصیت است و خود فرد هم نمی داند.

یعنی من اگر امروز درآمدی دارم و براساس این درآمدم، بخشندگی می کنم و هیچ چیزی برای خودم نگه نمی دارم، خودم هم نمی فهمم چرا دارم این کار را می کنم، برایم روشن نیست، یه چیزهایی از آن مربوط به دوران کودکی است؛ یا اگر واقعا خیلی خساست به خرج می دهم به همین صورت است.

این رویکرد این روز ها طرفدار ندارد یعنی اگر شما به من بگویید چند درصد از مسائل روانشناختی با این رویکرد حل میشود من می گویم یک درصد! اون یک درصد هم آدم هایی اند که گرفتار اند و یک سِری بیماری های خاصی دارند که با این رویکرد خوب می شوند، یعنی این رویکرد اینجوری نیست که صد درصد غلط باشد، بلکه روی برخی از بیماران جواب داده است.

– یعنی کاربریش کم است؟

– بله ما الآن درک بهتری از انسان داریم.

 

رویکرد صفات: شما صفات والدین خود را دارید!

– چه رویکردی جایگزین شده؟

– رویکردهای جدیدتری مثل رویکرد «صفات» بعد از آن آمد. رویکرد صفات یا .traiteat psychology  این رویکرد می گوید: اینجوری نیست که انسان ناهشیار باشد. انسان براساس صفاتی که از والدینش ارث برده است عمل می کند.

فرض کنید که من یک خانه ای هستم با ۱۰۰ تا آجر که ۵۰ تا از آن را از مادرم گرفتم و ۵۰ آجر را از پدرم. یکی از این آجر ها «مدارا» است که مادرم به من داده، آجر بعدی «اشتیاق به کار» است که پدرم به من داده، آجر بعدی «محبت به کل دنیا» است که مادرم به من داده، من در داشتن این آجرها و این صفات نقشی نداشتم، حالا من بر اساس همان عمل می کنم، بنابراین، رویکرد دوم حرف اساسیش این است که مردم براساس صفات به ارث رسیده عمل می کنند که در این صفات به ارث رسیده خود انسان نقشی نداشته و قابل تغییر هم نیست، به این ترتیب آدم هایی هستند که شخصیتاً برای یک کاری مناسب اند، یک آدم دیگری هست که شخصیتاً برای یک کار دیگری مناسب است؛ این دیدگاه می گوید: پس می توانیم برای کارهای متفاوت آدم هایی را استعداد یابی کنیم؛ بنابراین «آزمون های شخصیت» ایجاد شد، آزمون بگیریم که بفهمیم شخصیت فرد چه جوری است؟!

– شما با توجه به این که در خانواده مذهبی رشد کردید و با آیات و روایات هم ناآشنا نیستید، با توجه به فرمایشاتی که داشتید، این آیه را چطور توضیح می دهید؟

قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِهِ ، هر کسی بر شاکله اش عمل میکنده.

هر کسی براساس شخصیتش عمل می کند. البته تعبیر دیگری هم دیده ام :از معصوم سوال شد که شاکله چیه؟ فرمودند: نیت .

حالا آن می تواند یک مصداق باشد، مثلا سطح فکری سوال کننده همین مقدار بوده، معصوم می خواستند جواب در سطح او بدهند و گفته اند: عَلی نِیتِه. من فکر می کنم معنای «شاکله» فقط نیت نیست، این یک مصداقش است؛ خیلی جاها اینطور اتفاق می افتد، که سوال از معنای چیزی می شود، و معصوم یک معنا را می گویند که مخاطب اغنا بشود.

– بله. دقیقاً روانشناسی «صفاتی» همین است که افراد براساس این ساختار های به ارث رسیده عمل می کنند، منتهی این داستان هنوز ادامه دارد، چون قضیه به اینجا ختم نشد؛ یک دورانی روانشناسی داشت روی این مفهوم فکر می کرد: اگر قرار باشد که ما براساس صفاتمان عمل بکنیم، واقعاً جایگاه تعلیم و تربیت که قرار است ما را تبدیل به انسان بهتری نماید کجاست؟!

آیا در صورتی که من در ژنتیک خودم نواقصی داشته باشم که من را یک انسان درجه عالی و بلند مرتبه ای نکند، آیا تعلیم و تربیت نمی تواند من را جلو ببرد؟ بنابراین دیدگاه صفات دارای نقص است.

– البته همانطور که می دانید احادیث مختلفی در باب شناخت ماهیت انسان وجود دارد که هر کدام به یک بُعد توجه دارد، بحث «شاکله» یکی از آنها است، ما آن حدیث معروف پیامبر مکرم را هم داریم که تربیت فرزند را به ۳ دوره ی ۷ ساله تقسیم می کنند، پس یعنی تربیت هم مهم است و همه چیز شاکله نیست و موارد دیگر و ابعاد دیگر هم هست.

– بله درست است و این دید همه جانبه صحیح است. چون مقوله شناخت انسان امری پیچیده است و روانشناسی در هر دوره ای یک نظریه و راه را پیشنهاد می کند.

در اشعار بزرگان تعلیم و تربیت این کشور مخصوصا «سعدی» می بینید که:

اصل بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است / تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است

یعنی صفات مهم است؛ این فقط مربوط به فرهنگ ما نبوده، فرهنگ قرون وسطی غرب هم همینطوری فکر می کردند و عده ای نجیب زاده بودند و بقیه هم عامی بودند!

این یک نگاه افراطی بود که بلافاصله نگاه تفریطی بعدی، دنبالش آمد. رویکرد بعد از رویکرد «صفات»، رویکرد «اثرات محیطی» بود، این رویکرد کلاً رویکرد صفات را کنار گذاشت.

این دیدگاه های افراطی خیلی مفید خوب اند چون باعث می شود که عده ای ایراد بگیرند و بعد یک دیدگاه متعادل تری ایجاد بشود.

 

رویکرد محیطی: تاثیر محیط بر شخصیت فرد!

 

دیدگاه بعدی می گفت: صفت چیه؟ ارث کدام است؟ انسان قابل اصلاح و یادگیری است. ما انسان را در هر محیطی تربیت کنیم، بنابر مقتضیات محیط تغییر می کند! فشار محیط مهم است. ما می توانیم با تربیت، زورگویی، یا  و با فشار وارد کردن افراد را مطیع کنیم حتی اگر ذاتشان سرکش باشد. حکومت های دیکتاتوری گذشته بر این مبنا عمل می کردند.

خب وقتی از طرفی افراط می شود، از این طرف هم یک حرف هایی گفته می شود که پتانسیل ذاتی افراد که با خودشان به دنیا می آورند را نادیده می گیرد. امروزه مشاهدات روزمره مان نشان می دهد که بچه ای که از مادر به دنیا می آید با بچه ی کناری که در همان ساعت از مادری دیگر در همان بیمارستان به دنیا آمده فرق می کند. چهره ها و رفتارشان و گرایشاتشان و… با هم فرق میکند، منتهی این دیدگاه افراطی چنین چیزی را نادیده گرفت.

البته این رویکرد یک فواید و برکاتی هم داشت، چون حرفش این بود که تعلیم و تربیت خیلی کار می کندموثر است؛ خیلی تکنیک های تربیتی ایجاد کرد که مثلاً اگر ما به فلان صورت عمل کنیم، بچه ها در مدرسه پیشرفت می کنند، درس می خوانند و… .

 

egg-and-sperm1-1رویکرد تعاملی: تعامل وراثت و محیط!

بعد از این، یک رویکرد معقول تر از این دو رویکرد افراطی بوجود آمد به نام رویکرد «تعاملی»که می گفت: افراط نکنیم، ما می دانیم که افراد از والدینشان یک استعدادهایی را به ارث می گیرند و همین طور می دانیم که محیط هم اثر دارد، این ها با هم تعامل می کنند و رفتار فرد را ایجاد می کنند. دیدگاه تعاملی می گوید که فردی با فلان استعداد، احتمالا در این محیط خاص، اینچنین عمل خواهد کرد، کسی که این استعداد را ندارد در این محیط احتمالاً چگونه عمل نخواهد کرد. بنابراین تعامل محیط و پتانسیل های فرد را در نظر می گیرد. دیدگاه تعاملی مورد قبول واقع شد، البته دیدگاه های افراطی قبلی هم کمک هایی کردند ، مثلاً دیدگاه صفات باعث شد آزمون های شخصیت بوجود بیاید که هنوز هم استفاده می شود. نظر دیدگاه تعاملی این است که صفات هم نقش دارند، پس اینکه من بدانم صفات شما چیست، مفید خواهد بود؛ روش های تعلیم و تربیتی دیدگاه محیطی هم به درد می خورند.

عقل سلیم این دیدگاه تعاملی را بهتر می پسندد، مثلاً: وقتی فشار اقتصادی زیاد می شود، آدم هایی که ذاتاً صبور اند از آدم هایی که ذاتاً عجول هستند متفاوت عمل می کنند، این یک واقعیت است، یعنی در یک محیط یکسانخاص، افراد براساس صفات، متفاوت عمل می کنند.

 

رویکرد پدیدار شناختی: درک شما از محیط!

 

دیدگاه آخری که دیدگاه «فنامنالوژیک» است، در واقع «پدیدار شناختی» است، این دیدگاه حرف جالبتری می زند، که این حرف زیر بنای بسیاری از تفکرات «اصلاح گرایانه روانشناختی» یا تفکرات «درمانگرایانه روانشناختی» است، این دیدگاه می گوید: آن چیزی که در محیط هست زیاد مهم نیست، مهم درک شما از محیط است!

مثلا: شما اگر فکر می کنید که محیط X ، خفقان آور است، حتی اگر خفقان آور نباشد، خب برای شما که خفقان آور است!

یعنی درک شما از محیط اهمیتش بیشتر از خود محیط است، بنابراین اگر ما بخواهیم یک تغییری در شما ایجاد کنیم باید روی درک شما تغییر ایجاد کنیم، محیط را که نمی توانیم تغییر  بدهیم؛ اگر درک شما را تغییر بدهیم شرایط شما بهتر می شود که این زیر بنای خیلی از تغییرات می شود.

– بگذارید برای شناخت بهتر مخاطب، بحث را کمی شخصی کنیم: شما در زندگی به عنوان یک انسان موفق در عرصه ی علم و تعلیم و تربیت، فکر می کنید که بیشتر تحت تاثیر وراثت بوده اید یا محیط؟!

خدمتتان عرض کنم که موفقیت شغلیی من، متکی است بر توانائی و اشتیاق من برای مطالعه، اشتیاق من برای بحث و گفتگو، سخنرانی، راهنمایی دانشجویان و ارتباطات آکادمیکی که با دیگران برقرار می کنم، چه همکاران ایران و چه در جاهای دیگر دنیا. تا حد زیادی برداشت من این است که من این استعداد ها را به ارث برده ام!

پدر من یک فرد موفق در روحانیت شیعه است، پدر من توانایی سخنرانی و وعظ داشته به طوری که در زمان اوج خودش بی نظیر بوده است، توانایی مطالعه کردن داشته درحدی که کتابخانه بزرگی دارد که همه ی کتاب هایش را مطالعه کرده، توانایی نوشتن دارد که حدود ۵۰ کتاب از او به یادگار مانده، توانایی بحث و گفتگو و اقناع مردم را هم دارد، اگر من احساس کنم که بخشی از توانایی ام از ایشان به ارث رسیده، خیلی طبیعی است؛ البته همیشه اینجا یک اشکالی هم بوجود می آید، و اشکال این است که ممکن است آن کسانی که طرفدار اثرات محیطی هستند می گویند که شما این ها را به ارث نبردی، شما در چنین محیطی تربیت شدی! یعنی در واقع اثرات ارث و تربیت اینقدر ظریف و پنهانی عمل می کند که واقعاً تشخیص شان خیلی سخت می شود، اما نهایتاً خود فرد شاید بتواند تا حدودی تشخیص بدهد و وقتی من در حین کار تخصصی خودم درک میکنم که چگونه به شیوه ی پدرم دارم استدلال می کنم آنوقت می فهمم کجا ارثی بوده، کجا ارثی نبوده، بنابراین من بخش زیادی از قابلیت های حرفه ای خودم را ارثی می دانم و البته یقین دارم که بخشی دیگر هم که مربوط به یادگیری است، از همان  خانواده آموختم، ولی اینکه تعیین کنم که واقعاً چند درصدش مربوط است به تربیتی که در آن خانه شدم یا به ارثی که از پدرو مادرم گرفتم، برایم روشن نیست، البته حقیقتاً عرض بکنم که من بخش زیادی از موفقیت های حرفه ای ام را مدیون مادرم هستم، علی رغم اینکه مادر من اهل کتاب نبود و دانشمند نبود، اما شیوه ی رفتار با مردم را مادرم به من آموخت که توانست من را معلم خوبی بار بیاورد؛ چون معلمی به معنای مردم داری است؛  شما با تعدادی دانشجو که چیز زیادی نمی دانند، دیر می فهمند، سخت می فهمند، بد می فهمند، اشتباه می فهمند و شما مجبورید بارها و بارها مطالب را برایشان تکرار کنید، باید با اونها آنها سازگار باشید و من فکر می کنم که این خصلت را از مادرم دارم که توانسته من را معلم موفقی بکند. نهایتا باز هم برای من روشن نیست که این مسئله از مادرم ارث رسیده یا تربیت مادرم چنین چیزی را به من داده، شاید هم هردو باشد، اما نسبتش برایم روشن نیست.

به شغل باغبان های شهرداری غبطه می خورم!

 

– خیلی تبیین قشنگی کردید. ما در مجله خانواده خوشبخت، رویکردمان به «مادری» است و می خواهیم جایگاه مادری را پررنگ کنیم و احساس می کنیم که در جامعه ما جایگاه مادری کمرنگ شده، یعنی خیلی از نسل سومی ها هوس مادری ندارند، لذا یک مقداری این مسئله را باز تر کنید: معلمی یعنی مردم داری، این را بازتر کنید و توضیح بدهید که این را چطور از مادرتان گرفتید؟ مگر ایشان چکار می کردند؟

– من همیشه به شغل این باغبان های شهرداری غبطه می خورم و با خودم می گویم این ها انسان های خوشبختی هستند که ثمره ی تلاششان را در طول یک فصل می بینند، این ها یک بوته ی گل را غرس می کنند، کود و آب می دهند و در پایان فصل می بینند که این بوته شکوفا شده و گل های قشنگی می دهد، هم منظره ی زیبا دارد و هم خود باغبان استفاده می کند: پای همان بوته می نشیند و ناهارش را می خورد و بعد از ظهر هم در کنار گل ها استراحت می کند و در این فضای کار که روزی صد مرتبه چشمش به این گل ها می افتد، لذت می برد.

برداشت من این است که کار معلمی هم شبیه کار باغبانی است، منتهی ما در پایان همان فصل ثمره ی کارمان را نمی بینیم، سالها طول می کشد؛ من وقتی می بینم که دانشجویان من رؤسای دانشکده ها هستند، بعد به این نتیجه می رسم که خب من عین آن باغبانم و من چقدر خوشبختم که می بینم الآن این دانشجوی من یک کسی است که ده جلد کتاب دارد و من از زندگی لذت می برم و خدا را شکر می کنم که برکتی به وجود من داده؛ خب با خودم فکر می کنم که چه چیزی باعث می شود که من از رشد این افراد لذت ببرم، احساس می کنم که درون من اشتیاقی برای رشد «مردم» است، خب به تبع شغلم را هم دوست دارم.  این مسئله که من، مردم را دوست دارم و دانشجو هایم را دوست دارم را از مادرم گرفته ام؛ مادر من آشنا و غریبه را کلاً دوست داشت، کلاً همه را دوست  داشت و محبتش بلا شرط بود، من چگونه می توانم معلم باشم، افراد را رشد بدهم درصورتیکه دوستشان نداشته باشمرم؟!

معلمی گاهی شغل فرد است، گاهی شخصیت یک فرد! اگر من معلم موفقی هستم و شما این محبت را به من دارید که من را معلم موفقی خواندید، به خاطر این است که من  وقتی صبح می روم سر کار، شغل انجام نمی دهم، من نمی روم که نقش بازی کنم، من می روم که «خودم» را بازی کنم! من می روم دانشگاه که «سید محمد کاظم واعظ موسوی» باشم، می روم که خودم باشم، بنابراین از کارم خسته نمی شوم، لذت می برم و با تمام وجودم به رشد جوانانبچه ها کمک می کنم؛ این «موفقیت» واشتیاق و انگیزه را از مادرم گرفته ام.

– بسیار عالی فرمودید. پس می توانید یک سهم بندی کنید که به طور کلی مادر در خوشبختی و موفقیت فرزند مؤثرتراست یا پدر؟ و نسبت به دختر و پسر تفاوت می کند؟ چون در قرآن می خوانیم «نساءُکُم حَرثٌ لَکُم» یعنی زن در آفرینش تشبیه شده به زمین کشاورزی، یعنی آیا زمینه و زمین مهم است یا بذر؟

– سؤال حضرت عالی این است که در خوشبختی و موفقیت مادر و پدر چه سهمی دارند.

در خوشبختی مادر نقش دارد، در موفقیت شاید پدر!

– چه تفاوتی بینش هست ؟

چون «موفقیت» یک سری تکنیک هم می خواهد، اما «خوشبختی» کلاً یک حس است، انگیزشی است، برداشت و درک شما از زندگی است، لزومی ندارد که شما انسان موفقی باشید تا احساس خوشبختی کنید.

من فکر می کنم رضایتی که فعلاً از زندگیم دارم به خاطر آن صفاتی است که از مادر به من داده شده و بخشی از موفقیت های من مربوط به پدر است.

 

آغوش مادر!

 

– به طور کلی فکر می کنید که چه صفاتی را مادر به فرزند منتقل می کند چه صفاتی رو پدر؟

– دسته بندی صفاتی که به ارث می رسند واقعاً زنانه مردانه نیست، که بگوییم چه چیزی از مادر می آید چه چیزی از پدر، حداقل من اطلاع ندارم، اما عقل سلیم و تجربه اشاره می کند که کمبود «آغوش مادر» چه عوارضی می تواند داشته باشد!! خب اگر ما آن عوارضی را که مربوط به کمبود آغوش مادر است در نظر بگیریم میتوانیم بگوییم که صفاتی که بر ضد آن عوارض هستند احتمالاً از مادر می آیند.

یک ویژگی در بخشی از شخصیت ها هست که افرادی هستند که همینجوری بدون هیچ دلیلی با مردم خصومت دارند، برضد مردم جبهه می گیرند. یعنی یک فرد «سلام» می کند، این شخصیت مشکل دار اول یک جبهه می گیرد و چند ثانیه ای طول می کشد تا بفهمد که فرد مقابلش فقط «سلام» کرده و قصد دیگه ای ندارد! این افراد تعدادشان هم کم نیست، اینکه فرد، «مردم» را دوست داشته باشد از «مادر»منتقل شده، انسان دوستی هم همینطور و ما می دانیم که این کمبود محبت در آغوش مادر، یک سری مشکلاتی را خصوصاً در پسر ها بوجود می آورد، در نتیجه دسته بندی جنسی ندارد که چه چیزی از مادر می آید و چه چیزی از پدر.

اینکه بگوییم صفات مردانه از پدر می آید، نه اینطور نیست. صفات مردانه را از پدر می آموزیم، از پدر به ما ارث نمی رسد، پسر ها در دوران بلوغ با تقلید رفتار مردانه ی پدر، مردانگی را از او می آموزند!

– از اینکه وقت و دانش خود را با ما و خوانندگان ماهنامه خانواده خوشبخت به اشتراک گذاشتید از شما سپاسگزارم.

– خواهش می کنم، من هم سپاسگزارم.

درباره نویسنده

علاقه مند

اردیبهشت 13, 1395

محشر بود.

پاسخ دادن

در مورد این مطلب نظر دهید